تبليغاتX
زندگی ایرانی

زندگی ایرانی

حاصل عمر گابریل گارسیا مارکز در 15 جمله

                           

در 15 سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر میدانند، و گاهی اوقات پدران هم.
در 20 سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایدهای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود.
در 25 سالگی دانستم كه یك نوزاد، مادر را از داشتن یك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یك شب هشت ساعته، محروم میكند.
در 30 سالگی پی بردم كه قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن.
در 35 سالگی متوجه شدم كه آینده چیزی نیست كه انسان به ارث ببرد؛ بلكه چیزی است كه خود میسازد.
در 40 سالگی آموختم كه رمز خوشبخت زیستن، در آن نیست كه كاری را كه دوست داریم انجام دهیم؛ بلكه در این است كه كاری را كه انجام میدهیم دوست داشته باشیم.
در 45 سالگی یاد گرفتم كه 10 درصد از زندگی چیزهایی است كه برای انسان اتفاق میافتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان میدهند.
در 50 سالگی پی بردم كه كتاب بهترین دوست انسان و پیروی كوركورانه بدترین دشمن وی است.
در 55 سالگی پی بردم كه تصمیمات كوچك را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب.
در 60 سالگی متوجه شدم كه بدون عشق میتوان ایثار كرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید.
در 65 سالگی آموختم كه انسان برای لذت بردن از عمری دراز، باید بعد از خوردن آنچه لازم است، آنچه را نیز كه میل دارد بخورد.
در 70 سالگی یاد گرفتم كه زندگی مساله در اختیار داشتن كارتهای خوب نیست؛ بلكه خوب بازی كردن با كارتهای بد است.
در 75 سالگی دانستم كه انسان تا وقتی فكر میكند نارس است، به رشد وكمال خود ادامه میدهد و به محض آنكه گمان كرد رسیده شده است، دچار آفت میشود.
در 80 سالگی پی بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است.
در 85 سالگی دریافتم كه همانا زندگی زیباست.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 10:2  توسط صدرا  | 

خون و دود و دستبند و کتک و ...!

دیروز یک روز تاریخی دیگه برای ملت ایران و جنبش سبز بود٬ روزی که بار دیگه مردم سبزاندیش و آزادی خواه ایران به خیابان ها اومدن و با زیر پا گذاشتن تمامی قوانین دیکتاتورمآبانه و پشت کردن به یزید زمانه و دستگاه حکومت غیرقانونی ایران به تظاهرات پرداختند.
من از ساعت ۹:۳۰ که به میدان هفت تیر رسیدم با دیدن جو شدیدا" نظامی که بر منطقه حاکم بود پیش بینی کردم که امروز هم به مانند شنبه خونین (۳۰ خرداد ۸۸) درگیری های شدید به همراه تیراندازی و پرب و شتم و دستگیری های گشترده همراه خواهد بود!
بعد از چند دقیقه پیش بینی من محقق شد و درگیری ها آغاز شد و مردم نیروهای امنیتی به درگیری بسیار شدیدی پرداختند که در بعضی موارد مردم و در بعضی موارد نیروهای امنیتی در درگیری غالب بودند٬ به طور مثال در خیابان قائم مقام مردم حدود ۱۰۰ نفر از نیروهای امنیتی رو در میان خودشون محبوس کردند و به شدت از خجالت اونها در اومدند!

در همین گیر و دار و حدود ساعت ۱۲ ظهر همون طوری که درگیری ها ادامه داشت من به تعدادی از کسانی که شعار می دادند گفتم: صبر کنید جمعیتمون زیاد بشه٬ بعدش شعار بدیم
چند ثانیه بعد از گفتن این جمله بود که ۳ نفر از نیروهای امنیتی و لباس شخصی به سمت من حمله ور شدند و در کسری از ثانیه دستبند زدن! تلاش مردم هم برای آزاد کردن من بی نتیجه ماند و من رو با مشت و لگد از این غرب میدان هفت تیر تا شرق این میدان و پایگاه بسیج مسجدالجواد هدایت کردند! شدت ضربات به حدی بود که هنوز نمی تونم چیزی بجوم و فکم کلا ترکیده!

داستان این ۱۳ ساعت بازداشت که تا ساعت ۲ نیمه شب ادامه داشت خیلی مفصله که از حوصله اینجا خارجه٬ اما تیتر وار به نکاتی اشاره می کنم:
۱. برخورد بسیج و سپاه بسیار وحشیانه تر از اطلاعات و نیروی انتظامیه ولی همشون سر و ته یه کرباسن!
۲. خیلی شانس اوردم٬ تونستم تمام محتویات موبایلم رو قبل اینکه ازم بگیرن خالی کنم و اینگونه کل هویت خودم رو کتمان کردم!
۳. اول دستگیری یکی از اونها من رو شناخت و گفت این از اون مشارکتی های تیره و فقط این باید بره اوین٬ اما اون فرد به صورت کاملا اتفاقی از اونجا رفت و من راهی اوین نشدم و به همراه بقیه راهی آگاهی شاپور شدیم.
۴.در بازجویی ها تمام حرفها و اتفاقات و حضورم در تظاهرات و ... رو کتمان کردم٬ و همین باعث آزادی زودهنگام من شد٬ وگر نه افراد دیگه ای که صادقانه همه چیز رو گفتن آزاد نشدند٬ به قول یک نفر می گفت: بالای برگه های بازجویی نوشته "النجات و فی الصدق" اما دقیقا عکس این قضیه هست و " النجات و فی الکذب" درسته٬ دیروز به صحت این گفته کاملا پی بردم!
۵. خیلی اذیتشون کردم٬ واقعا می شد به راحتی کرم ریخت٬ البته این در جایی مثل آگاهی ممکنه٬ وگر نه اگر دست سپاه باشی اصلا از این خبرها نیست!
۶. اگر روزی بازداشت شدید به هیچ وجه نترسید٬ بترسید خیلی اتفاقات بدتر براتون پیش میره٬ من با توجه به اینکه از قبل آمادگی همچین اتفاقی رو با شدت بسیار بیشتر هم داشتم ذره ای اذیت نشدم و ترس رو به خودم راه ندادم! همینم خیلی کمکم کرد!

 

پی نوشت: پسرعمه گرامی طی اقدامی منافقانه و معاندانه تمامی پست های سیاسی بنده بعد از انتخابات رو دیروز حذف کردند٬ اما از اونجایی که از روی خیر خواهی بوده بخشیده شدند! حالا همه اونها رو دوباره گذاشتم٬ ولی نظراتشون رو بستم دیگه چون کلا حذف شدند٬ ببخشید به هر حال!

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 18:20  توسط صدرا  | 

نتیجه سرکوب و مبارزه علیه جنبش سبز!

پی نوشت خیلی مهم: فردا روز بزرگ دیگه ای برای ما خواهد بود٬ ۱۳ آبان ۸۸ روزی خواهد بود که بار دیگه خواسته های آزادی طلبانه و به حق جنبش سبزمان را فریاد می زنیم.
فردا از ساعت ۱۰ صبح از مسیرهای مختلفی مثل میدان هفت تیر٬ دانشگاه تهران٬ دانشگاه امیرکبیر همگی به سمت خیابان طالقانی و سفارت اسبق آمریکا راه پیمایی می کنیم و با شعارهایمان بار دیگر پشت یزید زمانه رو می لرزانیم و قدمی دیگر به سمت آزادی بر خواهیم داشت.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 15:45  توسط صدرا 

یا علی گفتیم و زندانی شدیم

در کمیل و یا علی فانی شدیم
یا علی گفتیم و زندانی شدیم
حج ما دلهای سبز خویش بود
بی صفا و مروه قربانی شدیم
 
در دعامان رسم و آیین سبز شد
یا غیاث المستغیثین سبز شد
تا که ارحم ضعف گفتیم آمدند
بر بدن ها رافت دین سبز شد
 
یا من اسمه الدوا شد جرم ما
یا من اسمه الشفا ، تنزل البلا
از علی ترسیده اند اوباش ها
آفتاب است و شب خفاش ها
 
یا علی ! بهر تو زندانی خوش است
با کمیل تو غزلخوانی خوش است
یا حبیب الصادقین ما بی دلیم
بی دلان را مرگ روحانی خوش است
کشته هامان از ستاره بیشتر
در شب ظلمت چراغانی خوش است
آبروی شیعیان را برده اند
ای مسلمانان مسلمانی خوش است
 
یا علی لبهای مارا دوختند
خانه و کاشانه مان را سوختند
یا علی این کوفیان نوظهور
رسم و آیین از یزید آموختند
 
یا علی ما اهل کوفه نیستیم
یا علی عمری به عشقت زیستیم
 
یا علی در حق ما تقصیر شد
شیعه تو باز هم تکفیر شد
 
عاشقانت را به مسلخ برده اند
شیعیانت باز تنها مانده اند
 
پرده پوشی تا به کی باید نمود
کی دگر این بغض را باید گشود
 
کار ما از حرف ها بگذشته است
دستشان در خون ما آغشته است
 
با تقلب حق مارا خورده اند
شیعیانت را به مسلخ برده اند
در حریم حق تمارض کرده اند
بر صنوبر ها تجاوز کرده اند
 
دست در گیسوی گل ها برده باد
هر که این ماتم ندارد مرده باد
 
پای گل خون قناری ریختند
اشک را با خون دل آمیختند
پیش چشم مادران داغدار
نوجوانان را به دار آویختند
 
در گلوهامان صدا را کشته اند
یا علی اینها " ندا " را کشته اند
 
او جوان و سبز و پر اعجاز بود
یک ندا اما هزار آواز بود
تا خدارا عاشقانه بنگرد
چشم هایش وقت مردن باز بود
 
بی تو مولا بی بهانه مانده ایم
در غم مرگ " ترانه " مانده ایم
 
اینک ای آقا به محراب آمدیم
در مسیر خون" سهراب" آمدیم
کشته هامان از ستاره بیشتر
زخم هامان از شماره بیشتر
 
لب پر از ذکر دعا و دل به خون
دست هارا شسته در بحر جنون
 
یا غیاث المستغیثین چاره ای
ای سپهدار صف دین چاره ای
 
غیر نام تو به لبهامان نبود
ذکرمان جز نام مولامان نبود
 
آمدند و ذاکرانت را زدند
یا علی جان شیعیانت را زدند
 
حرمت ذکر و دعا را برده اند
آبروی اولیا را برده اند
 
باز اما چشم ما سوی بقیع 
باز هم این خلق خلقی متقی
تا که جان هامان به نامت منجلی
ذکر سبز شیعیانت " یا علی "

                                                                            از سایت موج سبز آزادی: mowjcamp.org 
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 22:18  توسط صدرا 

7/7/77 تا 8/8/88

۷/۷/۷۷ ٬ ده سالم تموم نشده٬ کلاس چهارم دبستان رو تازه شروع کرده بودم٬ یه استقلالیه تیر که آرزوش بازی کردن تو تیم استقلال بود٬ مدرسه فوتبال امیر قلعه نویی می رفتم و تو تیم نونهالان استقلال بازی می کردم٬ خیلی شیطون بودم٬ سال دوم دبستان از مدرسه اخراج شده بودم٬ آخر سوم هم داشتم اخراج می شدم که با تعهد موندم!
طرفدار پر و پاقرص خاتمی! سال دوم یکی از دلایلی که اخراج شدم تبلیغ خاتمی بود تو مدرسه شدیدا راستگرا! روزنامه می خوندم٬ یاس نو٬ نوروز٬ مشارکت٬ جامعه٬ توس٬ صبح امروز و ...٬ اسطوره هام رضا خاتمی و سعید حجاریان و حمیدرضا جلایی پور و...٬ کلی سعی می کردم که یه چیزایی از سیاست سر در بیارم٬ از بابام و اطرافیان کلی سوال می پرسیدم٬ آرم جبهه مشارکت رو دوست داشتم!
به دختر پسرهایی که تو پارک قیطریه می دیدم و با هم دوستن حسودیم می شد٬ دوست داشتم که دوست دختر داشته باشم!

۸/۸/۸۸ ٬ ۲۰ سالگیم رو به اتمامه٬ دانشجوی ترم ۳ رشته عمران٬ کماکان استقلالی دو آتیشه هستم٬ اما می دونم که دیگه نمی تونم اونجا بازی کنم! همونقدر شیطونم٬ حتی بیشتر! تو ۴ سال دبیرستان و پیش دانشگاهی از ۴ تا مدرسه اخراج شدم و تو یک سال دو تا مدرسه رفتم!
کماکان طرفدار پر و پاقرص خاتمی! ۴ ساله که تو حزب مشارکت که آرمش رو دوست داشتم عضوم٬ تمام کسانی رو که ۱۱ سال پیش اسطوره بودن برام به نوعی باهاشون همکاری کردم و باهاشون در ارتباط بودم٬ دیگه از سیاست یه چیزایی سر در میارم٬ خیلی از بابام و اطرافیان سوال نمی کنم٬ شاید اونا بیشتر از من سوال می کنن!
یه دوست دختر دارم که بدم میاد از واژه دوست دختر براش استفاده کنم٬ چون یه چیزی بیشتر از یه دوست دختر معمولیه برام٬خیلی دوستش دارم و خواهم داشت٬ الان به زن و شوهرهای جوونی که خیلی خوشبختن حسودی می کنم!

۹/۹/۹۹...؟

                                                                                                

پی نوشت: جنبش سبز به داخل بیت رهبری رسید٬ یه جوون نخبه و دارنده مدال جهانی المپیاد ریاضی به اسم محمود وحیدنیا در دیدار نخبگان با رهبری بلند شده و بالا تا پایین یزید زمانه رو شسته گذاشته آفتاب خشک بشه! باورنکردنی بوده حرفهاش٬ چشم تو چشم٬ همه حرفهاش رو زده٬ شجاعت اینه٬ باید تک تکمون یاد بگیریم٬ آزادی می خوایم باید خیلی شجاع تر از این حرفها باشیم٬ یه گزارشی از اون جلسه هست که می ذارم اینجا٬ اما اگر فیلتر شکن دارید می تونید تو بالاترین برین و کلی گزارش بخونین از این جلسه٬ درود به آزادگی همه جوانان و مردم سبز ایران!

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 0:22  توسط صدرا 

جدیدکار!

قبل از ماه رمضون از شرکتی که توش کار می کردم اومدم بیرون٬ یه شرکت عمرانی که ساختمان سازی می کرد٬ کارش مرتبط به رشته ام بود و می تونست در آینده یه تجربه خیلی خوبی باشه٬ اما ۲ تا نکته مهم برقرار نبود: اول اینکه محیط کار به شدت خشک و بدون روح بود و این اصلا با اخلاقیات من جور در نمی اومد٬ تمام ۸ ساعتی که در روز اونجا بودم رو در سکوت می گذروندم و سرم به کار خودم بود٬ در درجه بعد هم از نظر مالی به هیچ وجه قابل توجه نبود.

علی ای حال از اونجا اومدم بیرون و یک ماهی رو بیکار طی کردم تا اینکه خودم یک دفتر فنی راه اندازی کردم٬ به رشته ای که می خونم هیچ ربطی نداره٬ ولی حداقل اینه که به هیچ وجه خسته نمی شم از این کار٬ واقعا نعمتیه که کاری که انجام میدی برای خودت باشه و زیردست کسی نباشی٬ چون جواب پس نمی دی به کسی٬ آقای خودتی به اصطلاح٬ برای من که ذره ای توانایی شنیدن حرف زور و دستور شنیدن رو ندارم این عین آزادیه!

از من به شما نصیحت٬ تمام سعیتون رو بکنید که برای خودتون کار کنید!

 

پی نوشت: سهیل گوهری ۳ روز پیش آزاد شد اما اشکان مجللی عزیز به همراه ۱۸ نفر دیگر از نزدیک ترین دوستانم در زندان هستند٬ این رو اضافه کنید به حدود ۵۰ نفری که در این ۴ ماه گذشته از جبهه مشارکت دستگیر شدند و از ۱ روز تا ۱۲۰ روز در زندان های جور ستم این نظام نامشروع بودند٬ می دانم که تمامی این سختیها که بر این مردم میره در روزی که خیلی دیر نیست پایان می یابه و آزادی رو بار دیگر در این خاک خواهیم دید٬ اما این را نمی دانم که این یزیدیان در پیشگاه عدل چه جوابی دارند؟ 

پی نوشت۲: به اینجا برید و احمدی نژاد را ترور کنید! کولاکه!!! رکورد من ۹۱ شد٬ حریف می طلبم!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 16:25  توسط صدرا 

دعای کمیل سبز!

تعداد بازداشت شدگان در مراسم دعای کمیل برای آزادی شهاب طباطبایی همچنان رو به افزایش است. بر اساس آخرین آمار، دکتر علی کیانوش راد، اسماعیل صحابه، میثم وره چهر و نسیم چالاکی نیز به لیست بازداشت شدگان افزوده شدند. همسر و دختر دکتر کیانوش راد، مهدی مظفری، مهدی مشرف و مهدی فتحی از دیگر بازداشت شدگان هستند.

به گزارش نوروز و براساس آخرین اخبار دریافتی، نحوه هجوم ماموران به محل برگزاری دعای کمیل به این صورت بوده است که در هنگام قرائت دعا مردی وارد خانه می شود و از همه میخواهد که تلفن های همراه خود را تحویل بدهند. پس از جمع آوری تلفن های همراه اقدام به جدا کردن زن ها و مردهای شرکت کننده در مراسم می کنند و سپس به مردان دست بند زده و آنها را از منزل خارج میکنند. در طی تمام این مراحل توسط ماموران فیلمبرداری شده است. گفتنی است، بازداشت کنندگان خود را از پلیس امنیت معرفی کرده اند.

همسر مرتضی الویری، فریده ماشینی ،هادی حیدری، ایمان میراب زاده برادر همسر شهاب طباطبایی، همسر عبدالله رمضان زاده، محبوبه حقیقی، سمیه مهرجو، زویا حسنی، سعیده کردی نژاد، علی میردامادی، علیرضا طاهری، رضا میر، عطا تهرانچی و
اشکان مجلل در میان بازداشت شدگان هستند.

بر اساس آخرین اخبار، مهرک میراب زاده، همسر طباطبایی که در میان بازداشت شده ها بود، دقایقی پیش آزاد شد.

به گزار نوروز، براساس آخرین اخبار زهرا مجردی، همسر دبیرکل جبهه مشارکت نیز در میان بازداشت شده ها است. نام محمدحسین خوربک نیز به بازداشت شدگان اضافه شد. فائزه ابطحی، دختر محمدعلی ابطحی نیز در میان بازداشت شدگان بوده که به دلیل اینکه فرزند خردسالش همراهش بوده، آزاد شد.

در مراسم دعای کمیل که امشب ( پنج شنبه ) در منزل پدر همسر شهاب طباطبایی برگزار شد، سعید نورمحمدی، عضو جبهه مشارکت و محمدرضا جلایی پور که به تازگی بعد از تحمل بیش از 2ماه سلول انفرادی از بند کودتاگران رها شده بود، در میان بازداشت شدگان هستند

به گزارش نوروز، تعدادی از شرکت کنندگان در مراسم نیز در داخل منزل گرفتار هستند و نیروهای امنیتی به آنها اجازه خروج از منزل را نمی دهند

به گزارش نوروز، مراسم دعای کمیل که امشب برای آزادی شهاب طباطبایی، عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت در منزل او برگزار شده بود، با یورش ماموران امنیتی مواجه شد.

به گزارش نوروز، ماموران تمامی حاضران را بازداشت کردند.
یک شاهد عینی به نوروز گفت که بازداشت شده ها که دستبند به دست داشتند در 3 خودروی ون به مکانی نامعلوم منتقل شدند.

سعید نورمحمدی نیز پس از کودتای انتخاباتی مدتی طولانی را در بازداشت به سر برده بود

 

برادران عزیزم سهیل گوهری و اشکان مجللی در میان بازداشت شدگان هستند.

بنده هم اگر نیم ساعت زودتر به سمت خانه شهاب طباطبایی راه می افتادم در میان این دوستان عزیز می بودم٬ در این شرایط دوست داشتم که در میان حضار در آنجا باشم و بازداشت شوم٬ در این شرایط سخت ترین کار دربند بودن عزیزترین دوستان است و دوری از آنها!

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 0:27  توسط صدرا 

جنبش سبز جاویدان!

این جنبش سبزی که شکل گرفته به هیچ وجه فرو نخواهد نشست٬ هر روزه اتفاقات تازه ای در جهت پیشبرد خواسته های به حق جنبش در حال شکل گرفتن و جنبش و مردم هر روز پخته تر از روز قبل می شوند٬ این اتفاقات روزمره رو نباید دسته کم گرفت٬ به تعدادی از رخدادهای ۵-۴ روز اخیر نگاه کنید می بینید که جنبش زنده است٬ به طور مثال: نامه آقای کروبی به نوری همدانی و انتقاد از وی٬ حضور سبزها در روز اول نمایشگاه مطبوعات و سبز کردن غرفه کیهان و تعطیلی آن توسط خود مسئولان کیهان! مصاحبه ویدئوی رئیس جمهور موسوی و آغاز فاز جدیدی از مبارزه با این حرکت و کارهای بسیاری که خود مردم به خواست خود و طرح خود انجام داده و به پیشبرد جنبش کمک می کنند

امروز شاخه جوانان جبهه مشارکت بیانیه ای شجاعانه در اعتراض به حکم شهاب طباطبایی٬ رئیس سابق شاخه جوانان منتشر کرده که متن آن را با استفاده از فیلترشکن می توانید اینجا بخوانید٬ این بیانیه صراحتا" مردم را به عدم خویشتنداری دعوت کرده و بیان کرده که دیگر راه های مسالمت آمیز برای مبارزه با این یزیدیان نتیجه نمی دهد٬ آتشی که توسط شخص رهبر و سپاه به پا شده تا روزی که به خواسته های مردم تن ندهند فرو نخواهد نشست و در این میان تنها وظیفه ای که بر عهده ما مردم هست اطلاع رسانی و روشنگرایی برای جامعه است٬ این رسالتی است که شرعا بر عهده همه ماست کوتاهی از این مهم می تواند زیان جبران ناپذیری برای کشور و تک تک ما داشته باشد.

همانطور که جناب آقای خاتمی فرمودند: همیشه طلوع سپیده صبح بعد بعد از سیاه ترین لحظه شب اتفاق می افتد٬ شاید این جمله کلیشه ای باشد اما به واقع مصداق دارد:

اندکی صبر٬ سحر نزدیک است!

 

پی نوشت: شعار جدید ساختیم: رسانه های شیطان٬ ایرنا و فارس و کیهان.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 16:35  توسط صدرا 

جوک یا واقعیت؟

یک روز جرج بوش و اوباما توی يک رستوران نشسته بودن و باهم صحبت ميکردن که يکی از دوستاشون وارد ميشه و می پرسه:
ـ درمورد چی دارين صحبت ميکنين؟
جورج بوش ميگه:
ـ داريم نقشه می کشيم که جنگ جهانی سوم رو راه بيندازيم.
دوستشون می پرسه:
ـ خوب که چی بشه؟
ـ که يک ميليارد مسلمون و آنجلينا جولی رو بکشيم!
دوستشون با تعجب می پرسه:
ـ آنجلينا جولی؟؟ اون رو ديگه برای چی ميخواين بکشين؟
جورج بوش رو ميکنه به اوباما و ميگه:
ـ ديدی گفتم؟ ملت بيشتر نگران آنجلينا جولی هستن تا اون يک ميليارد مسلمون!!

 

پی نوشت۱: فردا٬ سه شنبه ۲۸ مهر افتتاحیه نمایشگاه مطبوعات در مصلی تهران رو سبز خواهیم کرد٬ سریعا اطلاع رسانی کنید٬ یک فرصت خیلی خوب قبل از ۱۳ آبان سبز.

پی نوشت۲: رئیس جمهور موسوی اولین گفتگوی تصویری خودشون رو بعد از کودتای ۲۲ خرداد انجام دادند٬ لینکش رو می ذارم اینجا.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 16:37  توسط صدرا 

تئوری مترقّی!

 

همه ی آدم ها خوب و قابل اعتماد هستند٬ مگر اینکه خلافش ثابت بشه!

 

پی نوشت: تا به حال با این تئوری پیش رفتم٬ هنوز نتیجه بدی ندیدم ازش٬ فکر کنم خیلی بهتر از این باشه که فکر کنیم: همه بد و غیر قابل اعتماد هستند٬ مگر اینکه خلافش ثابت بشه٬ اینجوریه که یه احتیاط احمقانه تو زندگیمون به وجود میاد که به هیچ کس و هیچ چیز نمی تونیم اعتماد کنیم! توهم توطئه از همینجا شروع می شه!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 11:56  توسط صدرا  |